آبی

پربیننده ترین مطالب

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

اواسط مرداد بود . همراه دکتر صلواتی شروع به ترجمه سایت معرفی نظریه بازی ncase کردیم . کار به دو نیمه تقسیم شد و هم زمان شروع به ترجمه کردیم . طمانی که ۷۰ درصد کار انجام شده بود دکتر به مسافرتی رفتند و بعد از آن من هم به خانه باز گشتم و وقفه ای در کار افتاد . در این مدت متوجه شدم کسی زود تر از ما ترجمه را انجام داده است . شوکه شدم . احساس ناراحتی شدیدی بهم دست داد . حس کردم کارم بیهوده بوده :( . حدودن ۸۵ درصد ترجمه شده بود ولی دیگر انگیزه ای به پایان رساند نبود . در واقع نمی دانستم که چه می کنم. این رو می نویسم که این احساس بمونه . تا به حال چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم

این اتفاق باعث شد به نبرد های نیوتون و لایبنیتز(مطمین نیستم که درست می گم!) یا ادیسون و تسلا فکر کنم . به قول فیلم سه کله پوک ! فقط اول شدنه که مهمه ٬ اصن کسی هس که بدونه نفر دومی که رفت ماه کی بود؟ . الان اصن فایلای ترجمه پیشم نیست . روی لپتاپ داداشمه . برید کارای ncase رو ببینید . حرف ندارن . نه این که حرفی نداشته باشم . سنگینی زیادی رومه که باعث می شه فقط بخام سکوت کنم.

اتفاق دیگری که افتاد آبی بود . آبی ...                  عکاس حسینه! خیلی خوبه

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۵
اسماعیل نادری

چیز هایی که می نویسم ٬ افکاری است که نمی توانم با آن ها کنار بیایم . از درون بسیار شکست خورده ام . نمی دانم این زندگی چه ارزشی داره و برای چی دارم باز هم درونش غرق می شوم . خسته ام

زمان به سرعت می گذرد ٬ مدتی است نتوانستم به تنهایی بنشینم و کمی به خودم فکر کنم. دلم می خواست جایی بودم که هیچ انسانی را نمی دیدم . به راستی از دیدن انسان های عادی! اندوهگین می شوم . نه این که خودم مسیر و هدفم را بدانم ٬ خیر . از این ناراحت می شوم که ادم ها برای چه تلاش می کنند . واقعن در زندگی دنبال چه هستند و چطور می توانند ادامه بدهند/ بدون این که ذره ای فکر کنند . دوست دارم بنویسم تا شاید بدانم که چرا و واقعا چرا ؟

در زتدگی فقط سعی می کنم آن طوری باشم و آن طوری بشوم که مردم دوست دارند . همانی که به نظر زاه نجات است . اما از این تفکر ها بیزارم ٬ به شدت . احساس می کنم تمامی عقاید و باورها که به ما رسیده و از ما به بعدی ها می رسد اگر نتواند درستی خودش را به راحتی اثبات کند چرتی بیش نیست . حقیقتا این طور فکر می کنم . به نظرم اکثر چیزهایی که عقلا به ان ها نرسیده ام و جامعه به من فهمانده است ٬ تنها سرگرمی است.

کاش می شد عده ای از مساله حل کن ها را جمع کرد و به دنبال چاره ای برای اداره جامعه بود . به نظرم برای خودم یک سری کارها جالب یا شید لذت بخش است . اما ایده ای ندارم که اگر قدرت حکومت بهم داده می شد واقعا چه می توانستم بکنم . ایا واقعا این شعار های نامزد ها که هیچ کدام نتوانسته ان ها را اجرایی کند ٬ تناقض با سیستم جهان دارند؟ زمانی که در جامعه عادی هستم ٬ اکثرا اندوهگین هستم .

تابستان به پایان رسیده و من همیشه به این حرف فکر می کنم که نابغه ها سوالات خوب می پرسند ٬ دنبال جواب های خوب نیستند! مدتی سعی کردم فکر کنم و مساله ای را حل کنم . اما خب سوالی نداشتم . پس به این فکر می کردم که یک مساله پیدا کنم . آن زمان این را فهمیدم که در واقع پرسیدن سوال مهم تر از جواب پیدا کردن است . 

کمی از دانشگاه بگویم . این ترم می خواستم درسی از دانشکده ریاضی بردارم . دلم می خواست هندسه محاسباتی بردارم . دکتر محدث گفتند ٬ طراحی هندسی کامپیوتری به دردت می خوره . سرفصل ها را دیدم . زیباترین درس بود . :(

می خواهم در کلاس جبر خطی مستمع آزاد شرکت کنم تا سواد حداقلی فهمیدن اکثر مقاله های علوم کامپیوتر را داشته باشم . چند روزی  است که دنبال فکر کردن به حل مساله نرفته ام . ذهن خسته نمی تواند اماده باشد .

قصد دارم در ترم جاری دیگر واقعن کاری بکنم! کاری که شاید نماند ! همیشه باهام! همراه باشد . دیگر نمی خواهم امید داشته باشم که کاش بشود! می خواهم خودم این کار را انجام بدهم . 

این روز ها برایم اتفاقی افتاد که تقریبا افراد کمی تا اخر عمرشان برایشان رخ می دهد و زنده می مانند:) تجربه جالبی بود . هنوز سالم و زنده ام! اینجا ها را شفاف نمی نویسم چون ایده ای در مورد توضیحش ندارم!

 خب دیگه بگذریم! کی می شه این قسمت بعدی ریک مورتی بیاد . 

دو سه هفته پیش با داداشم رفتیم مدسه ریاضی زنجان . با این که اکثرا چیزی عایدم نشد اما سخنرانی دکتر جوادی بهمهرام و طاهرخانی و مصاحبت با استاد مصطفی باعث شد سفر خوبی باشه.:) عکس هم بیان برعکسش کرده!

زنجان تابستان ۹۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۱
اسماعیل نادری