آبی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

آخرین نظرات

چهارشنبه ۳ خرداد سخنرانی دکتر نقشینه در مورد شرکت های بازاریابی شبکه ای بود. نمی خواهم بحث در مورد عبث بودن این شرکت ها بکنم. دو تا نکته سخنرانی که جالب بود رو می گم :

۱ . تعریف شرکت هرمی چیه ؟ شرکتی که درآمد هر عضو آن ناشی از افزایش اعضا باشد.

۲ . اگر یه درخت دودویی داشته باشیم و عدد تعادل هر راس برابر مینیمم تعداد راس های سمت راست و سمت چپش باشه . ثابت کنین (بعدن درستش کرد) نسبت تعداد راسایی که عدد تعادلشون دست کم k عه  به کل راس ها  ٬ حداکثر 1/k+1 عه . هنوز حل نکردم

یه مساله ای که اخیرن حل کردم ( حل کردنش یک روز کامل طول کشید ، همه ی ایده هایی که تو عمرم دیده بودم رو تست کردم)و به نظرم جالب بود رو هم اینجا می نویسم:

تعدادی سکه داریم. هر سکه یا سبکه یا سنگین . سبک ها هم وزن اند . سنگسن ها هم هم وزن اند .

یه ترازوی دو کفه ای داریم که روی هر کفه اش تعدادی سکه می گذاریم و وزن دوطرفو مقایسه می کنه.

با اردر (لاگ ان ) * (لاگ ان ) مرحله ، تعداد سکه های سنگین رو بشمرید؟

امیرکبیر بهار ۹۶

اما این دفعه بحث نظریه بازی یا ریاضی وار نبود . بیشتر بحث در مورد شرکت هایی که تو ایران فعالن و قانون هایی که علیه فعالیت این شرکت ها وضع شده .

شب هم با حسین و پارسا رضا لقمه خوردیم. الحق که مشتی بود . 

پانوشت : این مساله هم الان توی خواب بعد ازظهر حل شد :) ایده اش جالبه . بعدن راه حل هر دو مساله رو مینویسم



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۲
اسماعیل نادری

من کدر نیستم

از کد زدن خوشم نمیاد

تعوری دوست دارم. کلن از این تکنولوژی های برنامه نویسی و غیره خوشم نمیاد . حال نمی کنم بخواهم برم اینا رو یاد بگیرم . آخه کار O(1) l چه ارزشی داره؟

:(

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۰
اسماعیل نادری

سلام

بعد از مدت ها درگیری این پست رو می نویسم . استاد گوهرشادی وبلاگش رو حذف کرد . :( چقدر خاطره ما با با اون وبلاگ داشتیم . یادمه چند بار کل پست هایش رو خوندم . دلیل من برای بلاگ نویسی همون وبلاگ بود. مدت زیادی بود پستی امیر نگذاشته بود . که امروز پست مرگ وبلاگش رو دیدم . دلم تنگ خواهد شد. ناراحتم . از طرف دیگه گوگل تاک هم داره می میره

توی این مدت درگیر پروژه معماری بودم . پروژه مون پیاده سازی یک کامپیوتر ساده با زبان vhdl بود . همیشه تا یک روز قبل از این که پروژه انجام بشه وضعیت آدم اینه که : بدبخت شدم . این چرا اینجوره .از هیچی سر در نمیارم . هیچ ایده ای ندارم چه کنم:( .

روزآخر ددلاین : چقدر پروژه ساده ای بود اگه یه بار دیگه بخواهم بزنم یه روز هم طول نمی کشه



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۹
اسماعیل نادری

یادمه امیر گوهرشادی یه پستی زده بود نوشته بود procrastinate . نفهمیدم چیه . بعدن یه جایی؟ یه پی دی افی ؟ از یه نفری ؟ که هیچ کدومش یادم نمیاد خوندم که علیه procrastinate نوشته بود . ( اصلن دقیق تو ذهنم نیست چی اتفاق افتاده ) به هر حال واژه ایه که با شکل شاخی که داره اط ذهن بیرون نمیره به این راحتی!

وضعیت الانم شده همین . هزار تا پروژه و مشق و فلان و بهمان ریخته رو سرم و منتظرم ددلاین ها نزدیک تر شه . خدا به خیر کنه:)

فیلمای امسال رو کمی اش رو دیدم . خوب نبودن . اصلا چه دلیلی هست که الزاما هر سال باید تو این همه شاخه یه جایزه بدن ؟ والا!

اون جوابی که قبلن در مورد نظریه بازی اینا نوشته بودم رو رفتم به دکتر صلواتی گفتم . اون تیکه امید ریاضی حساب کردن انقده بدیهی نبود و درست نبود . جواب مساله نقطه براور (نقشه ایران) هم اینه که کافیه بگی چون قطرش کوچیک می شه به نقطه میل می کنه .

یه سوال الگوریتم که الان جوابش یادم نیس :

 یه رشته از پرانتز ها و کروشه ها به شما می دن . یه روش بدین که بشه فهمید معتبره یا نه؟

یه چیزی که ار ۴ تا پست قبل فهمیدم این که پست ها اگه ۱۱ و نیم تا ۱۲ شب منتشر شن ۳ برابر بیشتر بازدید دارن.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۲۳
اسماعیل نادری

کی باورش می شد هفت سال از ۲۰۱۰ گذشته باشه . ۷ سال

۸ سال پیش اوبونتو ۹.۰۴ :((((((((((

https://vimeo.com/groups/ubuntufreecultureshowcase/videos/6451897

ای خدا چرا گذشت . چقد زود گذشت . چقدر حیف شد . چه کار ها که می خواستیم بکنیم و نکردیم . چه قدر چیز . دلم گرفت . داشتم فیلم هایی که ملت برای اوبونتو می سازن و می دیدم . این فیلمو که میدیدم چشمم افتاد به این که مال ۷ سال پیشه . گریه ام می خواد بگیره .هعی

هنوز نمی دونیم می خواهیم تو زندگی چی کار کنیم . به چی برسیم . خیلی چیز ها رو دوست داریم انجام بدیم . اما هیچ کاری جز گذران وقت نیست. تو این مدت چه ....

چقدر روز هایی که بیرون نمی روم دلگیر اند . یه زمانی از معایب ابزار های اینترنتی و اعتیادشونمی گفتم . الان رسمن یه معتادم

//

 یه مساله جالب :)

صفی طراحی کنید که درج حذف و مینیمم را به طور سرشکن در اردر یک انجام دهد؟ برای من که خیلی طول کشید تا این سوالو حل کنم.

اینم پوستر سمینار به درد نخور(برای من دست کم) علوم شناختی . شیرینیاش عالی بود:)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۳۵
اسماعیل نادری

دو مساله از دوره نظریه بازی ها میگذارم اینجا با حل خودم !

۱ . حالت ساده : نقطه ثابت براور 

اگه نقشه ایران با مقیاس k رو بندازیم تو اتاق یه نقطه هست که رو خودش دقیقن می افته .

خب می گم اون تیکه اتاق که زیر نقشه است رو در نظر بگیر . حالا فرض من اصن نقشه همون تیکه هه اس و دو بازه اون تیکه ای که زیر نقشه است و در نطر بگیر و ... این طوری هر دفعه مساحت نقشه ضربدر مقیاس قزبدر مساخت نقشه می شه که قطعن از یک کم تره و در نهایت به صفر میل می کنه . پس اون مساحت که به صفر میل می کنه روی خودشه و خب اون یه نقطه اس.

الان نمی دونم این درسته یا نه ؟ چون اشاره ای به این که نقشه صرفن چرخش کرده و اندازه اش عوض شده به طور مستقیم نکردم و زیادی ساده اس.


۲ . تعادل تش ترکیبی برتراند

من دقیقن نمی دونم توی تعادل ترکیبی باید چی کار کنیم . اصل بی تفاوتی رو فضای پیوسته ی تابع چگالی معنی اش چی میشه رو نمی دونم.

چیزی که به دهنم رسید اول این بود که تابع چگالی رو هی فشرده اش کنم به سمت صفر و بگم بهتره . تا برسم به استراتژی محض صفر.

 اگر تعادل نشی غیر از صفر موجود باشه و اسم استراتژی ما s باشه . یه استراتژی دیگه در نظر می گیریم که برابر با نیمه فشرده کردن s باشه:

f′x(x) = fx(2x)

اگر استراتژی قبلی به طور متوسط تی رو انتخاب کنه استراتژی جدید به طور متوسط تی دوم رو انتخاب می کنه 

سود حاصل از استراتژی اول 100t-100t^2

سود حاصل از استراتژی دوم 50t-2.5t^2

50t-2.5t^2 > 1/2(100t-10t^2) =50t-5t^2

پس کافیه  ثابت کنم احتمال برد استراتژی دوم دست کم دو برابر احتمال برد استراتژی اوله 

برای اینکار سعی کردم احتمال X < Y اگه 'X متغیری با چگالی دوم و X متعیری با چگالی اول باشه پیدا کنم .

این تیکه رو ببخشین از یه ابزار آنلاین استفاده کردم و بلاگ بیان هم دردسر داره تو عکس گذاشتن

تو خط سوم اون X عه .نه X' اشتباه شده.

که متاسفانه این درست نیس . این تلاش بی نتیجه موند.

یعنی به نطرم اون حالتی که بی نتیجه موند جایی بود که طرف مقابل یه چگالی قطعه قطعه انتخاب کرده باشه . خب به ازای هر قطعه ما اگه با احتمال ابن قطعه یه اپسیلون کم تر رو انتخاب کنیم قطعا ضرر نمی کنیم:) شهودم می گه توی هر قطعه به جای این که یه چگالی از اون قطعه برداریم یه اپسلون کم ترش رو انتخاب کنیم و خب به جز صفر که کمتر نداره برا بقیه نقاط این حرف درسته جدی:)

این تیکه دارم روی بازی حرف می زنم : حس می کنم طرف مقابل نمیاد قطعه قطعه انتخاب کنه و حتمن یه بازه پیوسته منتهی به صفر رو انتخاب می کنه . حالا که اون حتمن صفر رو انتخاب می کنه چرا ما نکنیم:D .حالا شاید اون ایده فشرده کردن استقرایی جواب بده .  

شاید اون که نتونستم احتمال برد ۱/۲ رو ثابت کنم درست بوده و من نتونستم . شاید هم باید یه چگالی دیگه انتخاب کنم  که خودش همین شرطو تو خودش داشته باشه .

آها فهمیدم تابع چگالی g رو از f می سازیم این طوری که توزیع تجمعی G=2F

خب پس احتمال این که g کم تر از k باشه 2 برابر اینه که f کم تر باشه  حله .

الان پس استراتژی با چگالی g یهتر از f عه و خب اندازه بازه ای که g بین صفر و یکه نصف اندازه بازه ایه که f بین صفر و یکه . پس این کار رو حد بهش بدی همون استراتژی محض صفر می شه و تمام:)


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۱۹
اسماعیل نادری

سلام

در ادامه پست قبل از اون جایی که این ترم واحد هام کمه . وقت آزاد زیاد دارم . سعی می کنم تو اکثر کارگاه ها و همایش ها و ... شرکت کنم . یکی از دلایلش اینه که می خام یه آشنایی کلی از اکثر فیلد ها و کار هایی که انجام می شه داشته باشم . چند روز پیش کارگاه نظریه بازی های دکتر صلواتی برگزار شد . خیلی خوب بود . کاش از این کارگاه ها بیشتر برگزار می شد . 

۵ جلسه کلاس بود که من به افتتاحیه اش نرسیدم اما یه مجله آی پی ام که مربوط به تورینگ بود دادن . چند کتاب معرف کردن که اسماشون ریاضیات زیبا و معمای زندانی و دوره نظریه بازی ها اوسبورن  و ...

قبلا که نظریه بازی کمی خوندم به قضیه ماکسمین فون نویمان رسیدم و این که فون نویمان گفت تا قبل این قضیه نظریه بازی کاری نکرده بود . خیلی دلم می خواست اثباتشو بخونم . از دکتر صلواتی پرسیدم گفت اگه قضیه نقطه ثابت براور رو بلد باشی حدودن مقدماتی می شه اما نقطه ثابت براور خودش مقدماتی نیس. یه مساله بود که می گفت اگه یه نقشه ایرانو بندازم تو اتاق ثابت کنید یه نقطه از نقشه دقیقا روی همون نقطه واقعی اش می افته .

یه ایراد که کارگاه داشت به نظرم این بود که من می تونستم مطالب رو خیلی راحت بفهمم . به نظرم همایش و اینا باید جوری باشه که شنونده همه مطالب رو نفهمه . یعنی صرفا چند تا سرنخ بگیره و ذهنش درگیر شه .

شکست :)

عکس با دکتر صلواتی :)))))))))))))))))))))))))

پ ن : با تشکر از مصطفی به خاطر عکس و زحماتش:)

دانشکده ریاضی امیرکبیر زمستان ۹۵

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۲
اسماعیل نادری

سلام

کتاب خونه خوبه . اگه نتش درست و حسابی باشه  اگه

ترم جدید ۱۴ واحد درس دارم ! کم است ولی همینه دیگه . در واقع  ۱۶ تا دارم که دو واحد عمومی رو خواهم انداخت . این ترم کار های جانبی زیادی قراره بکنم . در پروژه اینترنت اشیا دانشکده عضو هستم .قراره داده کاوی یاد بگیرم انشالله  و همچنین برای فانش هم که شده آزمون های cf رو می دم . کارهایی تو ذهنم هست که انجام بدهم اما ذهن شفافی ندارم . اگر عملی شدن اینجا منتشر می کنم .

شاید اینجا یه سری معما بگذارم . اما چون مخاطبی نیس فایده ای نداره . 

چه کنم که کلاس بروم . چند روزیه صبح بیدار می شم اما نمی تونم خودم رو راضی کنم برم کلاس . نمی دونم چرا در واقع عمومی رو هم واسه همین حذف می کنم . 


چند روز پیش با دوستان رفتیم مشهد . خوش گذشت :) دو هفته پیش هم تولد بهترین دوستم پارسا هم بود :) تولدت مبارک! روز بعدش هم تولد  امیر.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۱۸
اسماعیل نادری

سلام

۱ . رمز اکانت های اینترنتی تونو چی میزارین؟ اکانت جیمیل یاهو توییتر و ... ؟

همه رمز ها تون مثله همه؟ خب کافیه تو یه جایی ثبت نام کنید و اونجا رمزتون رمز نشه ! :\

پ ن : شاید هم صریح تر بگم , عمدا رمز نشه .رمز اکثر اکانت های من یه چیزه  و اگه رمز یه چیزی رو عوض کنم توبازی فراموشی گیر می افتم . این ایده آی دی های همگانی با و جود نا امنی های احتمالی اش به نظرم راه حل بهتریه و پیاده باید بشه .  

۲ . هر دانشجویی که سر کلاس عمومی حرف می زنه ُ سوال می پرسه  و هرچی , قطعا ... . 

۳ . شنیده شده : اگه چند سال دیگه که تکنولوژی همه چیو هوشمند کنه ُ همه ی کار های روتین مثله آشپزی و رانندگی و ... حذف بشن . این شغل ها که یه جا ازبین می رن ملت چی کار می کنن؟ جنگ جهانی؟

پ ن : این پیشرفت یا همگان سازی هایی مثل تاکسی شهری و ... درسته که به خاطر بهبود وضیعت عمومی ساخته می شن . اما در نهایت باعث اختلاف طبقاتی و بزرگ شدنش می شن . شغل های جدیدی هم ساخته می شه اما خب وظیفه  تکنولوژی اینه که اون شغل ها کم تر باشن و ساده نباشن. تکنولوژی از این مرحله می گذره حتما ُ تیکه جالب قضیه همینه که چطور این مساله حل بشه . 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۹
اسماعیل نادری

این ترم هم گذشت . کلاس ساختمان داده دکتر دهقان هم تموم شد. (خیلی خوب بود دهقان تو درسای دانشکده بهترین) . نمرات هم اومد و بالاتر از انتظارم شدم اکثر درسا رو . زمان زود گذشت . چه کاری بکنی چه نه زمان می گذره . هیچ دلم نمی خواد بزرگ شم . کاش همینطور می موند.:(

کاش هر ترم می تونستم یه درس با دکتر نقشینه بردارم . بهترین استاد نقشینه بود ، همه لحظات کلاس یادمه . خیلی عالی بود . از اینکه آمار تموم شد خیلی ناراحتم . این ترم درسی با دکتر نقشینه نمی تونم بردارم .آنالیز درس می دن که پیشنیازشو بلد نیستم . همیشه قدر لحظات رو بدونید . این ترم اگه بتونم برم حداقل سرکلاسای دکترنقشینه بشینم:( به یاد پستی از امیر گوهرشادی ، نقشینه دلیلمبرای امیرکبیر بودن.

امروز رفتم فرم تغییر رشته هم پر کردم که فرآیندش افتاد برای هفته بعد .  به نظرم رشته خوب مهندسی برقه و سخت به خاطر درسای برقیش خوبه . من واسه سخت بودن درساش  (برقی بودن) و تغییر رشته دادم . خدا به خیر کنه

پیش نویس این پست ماله چندوقت پیشه . اون موقع گفتم امتحانا تموم شه برگردم به کدفرس و کانتست دادن و سوال حل کردن . این بلاگ کلن اینجوریه که من هیجانزده احساساتی یا حالا هر چی می شم و میام اینجا یه تصمیم می گیرم و متاسفانه بعد یه هفته فراموش می شه :)) اما این دفعه دیگه می خام این طور نشه . می خواهم برگردم به فکر کردن . خیلی کم از مغزم کار کشیدم تنبل شده. codeforces rating!

یه اهنگ هست که بعضی وقتا فقط همونو می تونم گوش کنم . از زیمره تو فیلم last samurai . اسمش  a way of life عه . ساعت ها گوش دادمش . بی نظیره.

مصطفی من حسین

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۳
اسماعیل نادری

امسال سال نهم دهه ریاضی امیرکبیر بود . چندین سخنرانی و مسابقه سودوکو و اوریگامی و بازی ریاضی قرار است برگزار شه و تعدادی هم شد. سخنرانی اول ، دکتر نقشینه در مورد نظریه بازی ها سخنرانی کردن ! ( .. و تکرار می شود) به تعمیمی از مزایده قیمت دوم برای بازار بورس رسیده بودن. همچنین تعدادی بازی طراحی کرده بودن برای روش های آموزش دانشگاه مثل حذف اضطراری و غیبت هاو امتحان ها . بحث جالبی بود . 

نکته مهمش این بود که امسال مجله ای که اسمشو نمیدونم برندگان نوبلاقتصاد رو سه نفر پیش بینی کرده بود و خب اون سه تا برنده نشدن . دو نفردیگه برنده شدن . حالا جالبیش اینه که اون دوتایی مه برنده شدن لیسانس ریاضی داشتن و اونایی که نشدن لیشانس ریاضی نداشتن! 

امروز هم مسابقه ریاضی با حسین و پارسا تیم بودیم . دوم شدیم ، هعی! این پست رو بخونین

عکس پوستر و اضافه میشود!

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۷
اسماعیل نادری
مدتی پیش ارائه زبان داشتم . از اول ترم تصمیم گرفتم در مورد Game Theory مطلب آماده کنم. یادمه اون موقع داشتم فیلم های دوره Game Theory سایت Coursera رو داشتم می دیدم. خیلی خوب پیش میرفت که هفته چهارم همزمان تعطیلیا شد و دیگه از یادم رفت .
فایل پاورپوینتی که آماده کرده بودم . قرار بود ارائه بین 5 تا 10 دقیقه زمان ببره . کلیت چیزایی که جمع کرده بودم کم بود . می ترسیدم کم تر از 5 دقیق تموم شه . چند دقیقه مونده به ارائه هم یه اسلاید اضافه کردم و این شد که ارائه ام 17 دقیقه طول کشید و خیلی ... !
معمای دوراهی زندان رو مثال زدم و از بچه ها خواستم روی کاغذ ، کاری که انجام میدن رو بنویسن.
نتیجه رو حدس بزنین!
برخلاف علاقه ی ریاضی ! تعداد کسایی که همکاری کردن بیشتر بود ، نسبتا هم خیلی بیشتر.
17 به 11 .
حس می کنم ادم ها به طور نا خوداگاه یا شاید هم خیلی خود آگاه ، نتیجه ای رو انتخاب می کنن که در نهایت به نفع همه بشه. شاید هم این صرفا تو کلاس رخ داده . اما لااقل دانشجو ها در فرصت اول اعتماد می کنن:) تا نتیجه کلی بهتر بگیرن . 
یه قضیه ای بود به اسم ماکسمین . نویمان وقتی این قضیه رو اثبات کرد گفت تا قبل از این قضیه Game theory به هیچی نرسیده بود.متاسفانه سوادم اونقدر نبود و نیست که اثباتشو بفهمم حتی اونقدر هم نیست که صورت دقیقشو بتونم بخونم . افسوس.
من آدمی نیستم که بگم دنیا بده و انا و عقب بکشم یعنی شکست و سختی و اینا برام مهم نیست . اما یه ماهیه که دنیا داره زیبایی ها شو ازم می گیره . اتفاقای خوب دیگه کم رخ می دهند . روز ها همش تکراری . دنبال چیزهای بی ارزش می گردم ، زندگیم تعریف شده ی خودم نیست . دارم کشیده می شم . :( خیلی ناراحتم این متنو می نویسم . بهترین بازه ی عمر ، زمان حال ، از دست میره به خاطر چی . حتی به همون خاطر هم درست تلف نمی شه.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۲
اسماعیل نادری

دو ، سه هفته اخیر خیلی پر کار بودم . مسابقه لوکال ای سی ام جمعه دو هفته پیش بود . سوال ها خوب بود و ما از نظر تئوری پنچ شش تا حل کردیم . اما3 تا اکسپت گرفتیم . حدودا یک ساعت و نیم که از آزمون گذشته بود داوری سوالات به فنا رفت و مسابقه کنسل شد . مسابقه کدکاپ هم این هفته زمان امتحان میان ترم دیفرانسیل بود . درس معادلات دیفرانسیل جالبه . چند تا قضیه خیلی عجیب و غریب به مون گفته شد بدون اثبات یا شهودی ، همین باعث می شد کمی درس طاقت فرسایی بشه . از مصیبت های این ترم به تمرین های فیل کُشش باید اشاره کرد . هر هفته اندازه موهای هر استاد باید تمرین بنویسیم . مدرسه خوب بود همیشه مامانم مشقامونو می نوشت ، زجری که بقیه می کشیدن رو نمی فهمیدم .

الن که دارم این پست رو می نویسم کاملا خسته ام . امتحانات پشت سر هم میانترم اندازه پایان ترم خستگی داشت . مغزم الان خاموش شده .

این مسابقات برنامه نویسی باعث شد که من برم کامپایلر رو لپ تاپ نصب کنم و دست به کد بشم . شاید دلیل ضعفم تو کد زدن این باشه که تعداد مسائلی که تو کانتست ها حل کردم اردرن بیشتر از مسائلی که تمرینی زدم . می خواهم کمی برنامه نویسی بکنم یادم نره . الان تو فکر یه کار بزرگ هستم اگه عملی بشه بتون شیرینی می دم :) حتی شام !

زندگی می گذره ، مدتیه که خونه نرفتم و این زودیا هم نمی تونم برم . یادم نره بگم دوباره کچل کردم . الان ریشم هم بلند شده . می خواهم برم یه چند تا فیلم ببینم . لایکا انیمیشن Kubo and The Two Strings رو بیرون داده . حتما انیمیشن محشریه . صبر می کنم برم سینما ببینمش . یک دو تا فیلم هم دیدم که چیزی نداشتن براشون بنویسم . خیلی دوست داشتم کتاب 1984 رو بخونم .یه نگاهی که به متنش انداختم دیدم ادبیه اصلن کار من نیست :( . عنصر ادبیات از وجودم از بین رفته و از این نظر خوشحالم :) 

یه رزومه هم داداشم برایم نوشت برای کلاس زبان می گذارمش همینجا :) البته این رزومه برای تمرین زبان تخصصیه و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد!


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۵ ، ۱۶:۳۳
اسماعیل نادری

می خام اینجا چند تا از حرفایی که برایم خیلی مهم بودن رو بنویسم.

از پدرم که همیشه انجامش میدم : همیشه قبل از حرف زدن تا آخرش فکر کن .

دبیر زبانم :همیشه خوب باش. در هر لحظه بهترین کار رو انجام بده .

یادمه پارسال رفتم با دکتر نقشینه در مورد مسابقه ریاضی صحبت کنم . بهم گفتن ، یه کار برای خودت بکن . یه کار که ماله خودت باشه . نه به خاطر نیروهای بیرونی .

تو زندگی چه کاری رو خودمون انجام دادیم؟ فکر کردم ، وقتی که می میریم چه کاری رو بدون نیروی بیرونی انجام دادیم . چی شد . چه کاری رو فقط برا دل خودمون انجام دادیم . خودکشی؟

دکتر خرسندی هم می گفت : زشتی های دنیا رو نبین . دنیا زیبایی های خیلی زیادی داره . زشتی ها چیزی نیستن .

بد احلاقی ظلمه ، آزار رسوندنه .نگران نباش که تو این طوری هستی . تو زندگی تمام تلاشت رو بکن . رکود ، سکون بده . نگران نباش .

نوع برخورد، مثبت بینی نشانه جوانی هستن . درون انسان خوش بین پر از رازه اما مثل صندوق باز میمونه .

 تکبر رو دور بریز .

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۱۹:۲۳
اسماعیل نادری

دکتر نقشینه نوشته ای در مورد بازاریابی چند سطحی نوشته اند که بدون تغییر در اینجا می گذارم . خبر خوش هم این که یکی ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍, به یکی از آرزو هام رسیدم.

وبلاگ rainbowlife.blogsky.comمدت زیادیه در دسترس نیست. به جایی مهاجرت کرده؟

پست قبلی

سلام.
ایام شهادت سید الشهدا را تسلیت عرض می‌کنم.
شاید برخی از شما دوستان بدانید که حدود ده سال پیش که شرکت‌هایی چون گلدکوئست در ایران فعالیت می‌کردند من در وب‌لاگی به نام «بازاریابی چندسطحی» به مبارزه علمی با این نوع کلاه‌برداری می‌پرداختم تا آن‌که مجلس شورای اسلامی قانونی را بر ضد این نوع فعالیت‌ها تصویب کرد.
متأسفانه چند سالی است که مرکز امور اصناف و بازرگانان، وزارت صنعت ، معدن و تجارت، به این نوع کلاه‌برداری صورت قانونی داده و برای شرکت‌هایی مجوز فعالیت بازاریابی شبکه‌ای صادر کرده است.
نتیجه این‌که بسیاری از افراد جویای کار، به‌خصوص از بین دانش‌جویان، در این مدت جذب این نوع شرکت‌ها شده‌اند و ظاهراً آمار این افراد مرز 600 هزار نفر را گذرانده است و با توجه یه ساختار رشد، چیزی نخواهد گذشت که به یک معضل تبدیل خواهد شد.
من اخیراً مقاله‌ای در این مورد نوشته‌ام که شاید برای شما نیز مفید باشد. نگاهی به آن بیندازید.
به دوستانی که در مدارس یا دانش‌گاه‌ها درس می‌دهند پیش‌نهاد می‌کنم که سر کلاس مختصراً شاگردان خود را از ورود به این شرکت‌ها منع کنند. (اگر کسی به شما گفت این‌ها قانونی هستند، می‌توانید بگویید سیگار هم قانونی است!)
شما احتمالاً از طریق گروهی این نامه را دریافت می‌کنید که موضوع آن ربطی به محتوای نامه من ندارد. از این جهت عذرخواهی می‌کنم.
با تشکر،
امید نقشینه ارجمند
سه‌شنبه، 20 مهر 1395
ضمیمه
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۰۸:۴۵
اسماعیل نادری

رابی بچه روباهی سریع بود . رابی مزرعه را دوست داشت . گل ها ، درختان او را خوشحال می کردند .دویدن در بوته زار ، برایش از همه چیز خوشحال کننده تر بود . رابی دوست های زیادی نداشت ، سابی یه جورایی تنها دوستش بود . صبح ها موقع زدن آفتاب با هم در دشتزار می دویدن  ، می خندیدن و همیشه دنبال چیزای عجیب می گشتن . یه روز یه رهگذر پیر بهشون گفته بود برای این که هیچ وقت دیگه خسته نشی ونیاز به خواب نداشته باشی باید گلپیچ سیاه بخوری . یه ماه کارشون شده بود دنبال گلپیچ سیاه گشتن . نتوننستن گلپیچ سیاه پیدا کنن و به کلی رهگذر فراموش شد

چند سال بعد هر دو شون بزرگ شده بودن . هر دو شون هنوز بهترین دوست های هم بودن و باهم می پلکیدن . توی گله رسم بود وقتی که روباه ها برای شکار آماده میشدن جشن میگرفتن . نوبت جشنرابی و سابی بود . رابی توی عمرش هیچ زنده ای رو نکشته بود ، نمی خواست هیج وقت شکار بکنه . خانواده اش نگران بودن که نتونه از عهده اش بر بیاد . سابی برخلاف رابی ، خیلی خوشحال بود که می تونست دیگه خودش غذا جور کنه

رابی هر روز به آغل مرغ ها می رفت . بزرگ شدن جوجه ها رو دیده بود . دلش نمی خواست به اونا صدمه ای بزنه . رابی می گفت می خواد دیگه گوشت نخوره . اولش فکر می کردن ترسیده اما بعد چند روز جدیت رابی رو دیدن . رابی گرسنه بود ، علف ها بد مزه بودن ، هیچ جوره ازشون خوشش نمیومد . اما چاره ای نداشت . هفته اول به زور کمی از توت فرنگی ها رو خورد . هفته دوم از درخت ها بالا میرفت سیب می خورد . بدنش ضعیف شده بود . اما دیگه به اون بدمزگی نبود . رابی دیگه نمی تونست اونجا پیش روباه ها بمونه . فکر می کرد خوبه که با اردک ها زندگی کنه . اردک ها خیلی دور تر از روباه ها زندگی می کردند

رابی پیش اردک ها رفت .همه شون فرار می کردن . رابی داد می زد من دیگه شما رو نمی خورم اما هیچ کسی بهش نزدیک نمی شد . رابی برای اثبات حرفش یه هفته از گیاه ها خورد بعضی اردک ها داشتن باور می کردن. اما به محض این که رابی  بشون نزدیک می شد فرار می کردن . رابی ، رابی پیش گوسفندها مرغ ها بز ها رفت اما هیچ کسی بهش نزدیک نشد . تنها بود و خسته .نمی خواست برگرده پیش روباه ها  ولی شکمش گوشت می خواست

رابی تنها بود ، دلش برای سابی تنگ شده بود .یک ماه دیگه هم روباه این تنهایی رو سپری کرد، دیگه به گیاه ها عادت کرده بود و مزه گوشت از زیر زبانش رفته بود . یه روز سابی رو که گردن یه مرغ رو گرفته بود دید . سابی شکارچی گله شده بود . تنها کسی بود که تو دلش از رابی راضی بود . رابی بهش گفت بیابا هم از اینجا بریم . سابی می ترسید . نمی خواست ، فکر می کرد نمی تونست . رابی برای بار آخر به چشم های سابی نگاه می کرد . هر دو گریه می کردند . بعد از اون روز دیگه همدیگر رو ندیدند .

رابی سفر بزرگی رو شروع کرده بود . دشت به دشت ، کوه به کوه سفر می کرد . دنبال دوست می گشت .رابی از میان آبشار ها ، دره ها ، چشمه ها ، کوه ها ، جنگل ها ، بیابان ها سفر می کرد . به گذشته اش فکر نمی کرد . تنها همدمش خورشید بود . به آواز باد گوش میداد و در گندم زار های طلایی با مترسکها صحبت می کرد . کارش همین بود ، تا روزی که جک رو ملاقات کرد .

شاید ادامه داشته باشد و نقاشی هم بکشم:)

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۲۴
اسماعیل نادری
به سرم زد که شروع کنم یه داستان بنویسم . از آخرین دفعه ای که انشا نوشتم خیلی می گذره همون موقع هم خودم نمی نوشتم (تو مدرسه مشق ها رو خودم نمی نوشتم ) .
به نظر کار جالبی باشه . اولش باید چی جور شروع کنم ؟ به نظرم شروع کردن داستان با یه سوال خوبه .
نقاشی و طراحی ام هم بد نیست اگه قصدم جدی بود و ایده داستان پیدا کردم نقاشی هم می کشم . 
خب از اونجایی که رسمن چیزی تا الان ننوشتم نمی دونم چه طور دنبال یده داستان بگردم . شاید جالب باشه که یه داستان کار آگاهی بنویسم . فضای پرسش برانگیز توصیفات عجیب و غریب و نتیجه غافل گیرکننده . می تونم هم درام بنویسم . داستان با اتفاقات هیجانی اندک و توصیف روان جزئیات که مخاطب رو وابسته کنه . نمی دونم به نظرم همش در مورد یه سوال بنویسم که جوابی نداره .
اگه بدونم که چطور می خام تمومش کنم شاید دلگیر بشه و فقط برای تموم شدنش بنویسم اگه هم ندونم ، شاید درازه گویی بشه .
هیچ نمیدونم . داستان های واقع گرا و نمادین رو دوست دارم .
پسر و دوچرخه 

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۱۸
اسماعیل نادری

سوال اینه که کِی ها خوشحال می شی؟ برای چی زندگی می کنی؟ هر کسی برا خودش و تنها برای خودش! جوابی به این سوال می ده . عموما همه نظر بقیه رو اشتباه می دونند و ... . هر کسی دوست داره قضاوتی بکنه از رفتار بقیه . خودم این رفتار رو به شدت داشتم . هر کسی که از قوانین ذهن من پیروی نمی کرد دیگه باهاش دوستی ای نداشتم:) و همین طور مدام ناراحت می شدم از بقیه . و برعکس از این که بعضیا تمام کار های خوبی که براشون کردم رو نمی دیدند اما جایی که کاری برام کردند یا کاری براشون نکردم رو یادآوری می کردن . اشتباهات رو بپذیریم همین طور که هست .

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۲
اسماعیل نادری


چه خواهد شد؟
از خواب بیدار می شوی ، بعد چی ؟ باز هم دوست داری بخوابی ، نمی خواهی بیدار شوی .
سوالات زیادی هستند که از ابتدای بشر تا حالا همینجوری موندن . هیچ وقت هم علم نزدیک نشده به جواب دادن به شون. واقعن به جز زیبایی ، فایده علم چی میتونه باشه ؟ روز ها می آیند و می گذرند ، از عمرمون کم می شه ، این همه سال متفکرها به معنی زندگی فکر کرده اند اما جوابی بهش داده نشده . حس میکنم جواب درست همینه ، زندگی وقت هایی هستند که برنامه براشون نریختی ، از محیط بیرون آزادی و داری برای خودت راه می روی . راه رفتن از لذت بخش ترین کار های زندگیه . اما دنیا این طوری تعریف نشده ، از وقتی به دنیا می آیی زندگی ستاره های مشهور و پولدار  رو نشونت می دهند و می گویند: بدو! آره اما هیچ وقت به اون جا نمی رسی و اون درصد اندک آدمایی پولدار شدند ، می آیند کتاب می نویسند درباره ی راز های موفقیت و چه و چه ! حق هم دارن ، آدم همیشه فکر می کنه راحت به الانش رسیده . واقعا موفقیت چیه؟ خوشبختی چی؟ آیا رضایت از زندگی جزئی از خوشبختیه؟

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۳۲
اسماعیل نادری

قبلا در مورد تعدادی فیلم نظرم رو نوشته بودم . الان هم می خواهم ادامه بدم و در مورد فیلم هایی که اخیرا دیدم بنویسم ، انتظار هم نداشته باشید در مورد کتاب بنویسم :)

Hateful eight

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۵ ، ۱۴:۱۹
اسماعیل نادری