خدانگهدار

پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
- آیا زیرمجموعه ای ناشمارا از (P(N (مجموعه همه زیرمجموعه های اعداد طبیعی) وجود دارد که اشتراک هر دو عضو آن متناهی باشد؟

چند مطلب از قبل مانده است که حال نداشتم بنویسم . در این پست می خواهم همه شون را بنویسم.

تحلیل بازی سه نفر و صد دلار:
دوباره بازی را شرح می دهم . سه نفر دور یک میز نشسته اند . یک مسول بازی و صد دلار به عنوان جایزه وجود دارد . بازی از این قرار است که هر کسی در هر مرحله مقداری پول روی میز می گذارد و کسی که بیشترین مقدار را در لحظه مشخض شده از قبل روی میز گذاشته باشد صد دلار برنده می شود و پول هایی که روی میز گذاشته اند را مسول بازی جمع می کند. 

چند سوال در مورد این بازی می توان پرسید:
یک - استراتژی شما برای این بازی چیست؟
دو - آیا وارد این بازی می شوید؟
سه - چگونه بازی را تغییر دهیم تا خشونتش کاهش یابد؟ :)
چهار - اگر لحظه انتهایی بازی تصادفی باشد چه فرقی می کند؟
پنج  - اگر پول گذاشتن امری زمان بر باشد به این صورت که افزایش یک دلار یک دقیقه زمان ببرد ٬
پنج - یک - حال زمان انتهایی بازی چند دقیقه باشد؟
پنج - دو - فرض کنید از میزان پولی که دیگران گذاشته اند اطلاعی ندارید ٬ حال استراتژی شما چیست؟
شش - اگر موجودی پول هر یک از افراد را هم بدانید و قرار باشد بازی یک مرحله اجرا شود ٬ چه؟:)
خب ٬ به اندازه کافی بهش فکر نکردم! ابه دو جنبه به این بازی می توان نگاه کرد  ٬ یکی جنبه زندگی واقعی و دیگری از دید ریاضی.
اگر از طرف زندگی بخواهم به مساله نگاه کنم وارد این بازی می شوم . بالاخره باحاله:) البته در مورد قسمت تصادفی شک دارم و جوابم نیمه آری نیمه خیر است . استراتژی برای این بازی به معنای مشخص کردن سود و ضرر دقیق نهایی هر یک از بازیکن هاست و در حالت ساده اش چون بازی. متقارن است و در نهایت قرار است یک نفر صد دلار راببرد احتمال برد همان یک سوم می شود ولی ممکن است هر سه ضرر کنند . تحلیل در این حالت مشکل است ٬ حالت ساده تر بازی  این است که در یک مرحله بدون اطلاع ازموجودی دیگران عددی را مشخص کنی . که این همان حراج است با این فرض که ارزش کالای مورد حراج برای همه یکسان است ! و خب باید هر سه یک عدد مشخص کنند و شانسی یکی جایزه ببرد . پس بهتراست همگی صفر دلار پول مشخص کنند. اگر در دنیای واقعی این اعتماد وجود داشت چقدر خوب می شد! ببخشید دیگه سوادم نمی رسد جواب سوالات بالا را بدهم!

در مورد ترم پنج می خواستم بگویم . ببینید حقیقتش بعد از این همه مدت دلیل گذراندن بعضی درس ها برایم مشخص نشده است . اما به آن دلیل که علم در حال همگرایی است ٬ مشکلی با این قضیه ندارم .مشکلم افراد بی احساس است ٬ افرادی که بدون احساس کاری را انجام میدهند و نتیجه کارشان در دیگران نفرت ایجاد می کند . افرادی که به نظرم فکر نمی کنند گاهی اشتباه هم می کنند ! در واقع فقط به دنبال رفع اشکال دیگران هستند . من از بچگی از نصیحت بدم می آید و هر کسی که نصیحتم کند ناخودآگاه ازش متنفر می شوم . اصلا قبول این که فرد دیگری بخواهد برایم نظر بدهد سخت است . حال به چیزی مشابه همین دچار شده ام. افرادی که نمی فهمند قرار است به من بفهمانند. و این اذیتم می کند . بحث دیگر ارزش شناسی است و تضاد ارزش های من با بعضی افراد آزار دهنده است . منظورم از افراد دو نفر بیشتر نیست:) نمی خواهم بگویم ارزش هایم را دوست دارم تحمیل کنم ٬ اما تحمیل مزخرف به من وظیفه خطیر ایشان است . خب بگذریم! دیگر منفی بس است . هیچ وقت کلاس دکتر نقشینه را فراموش نخواهم کرد . کاش از کلاس فیلم گرفته شده بود. ترم پنج ترمی بود که به جرات می توانم بگویم بیشتر از هر ترم دیگری یاد گرفتم و حقیقتا سیستم عامل درس زندگی است !  هوش مصنوعی برخلاف تصور قبلی ام دید جدیدی داشت و جالب بود . من هوز که هنوز است مشکل تنبلی کد زدن را نمی توانم حل کنم ! با وجود این که کدزدن را دوست دارم ولی تامجبور نباشم سراغش نمی روم.

سخن بعدی در مورد انسان ها و فیلم ها ست . شما دوست دارید در انتها چه شوید؟ اگر به این سوال جوابی دهید که خب قطعا آن زمان احساس تعجب یا شگفت زدگی نخواهید کرد. پس تعیین کردن و مشخص کردن هدف به نوعی بی معناست ٬حدس میزنم شاید به خاطر کوچکی هدف هایم دارم این رو میگم. حس می کنید جواب این سوال چیست؟ به نظرم باید منتظر یک گودل دیگه بمانیم تا ثابت کنه این سوال جوابی نداره  و اگر هم داره که خیلی خوشحال کننده است. تنها چیزی که الان میدانم این است که باید به گونه ای بود که هر لحظه هم راضی کننده باشد . به شدت این طوری نیستم . یعنی کارهایی هست که دوست دارم انجام بدهم ولی به خودم اجازه اش را نمی دهم . چون در حال از دست دادنشان نیستم . منظورم این است که گمان می کنم فرصتش هست و خودم را مشغول می کنم . سریال The handmaid's tale  که برنده یه جایزه ای هم شد رو دیدم. کارگردان بعضی قسمت هایش با هم فرق داشت و ضعف فیلم در آن قسمت ها واضح بود . منظورم از ضعف دیالوگ های تکراری آزاردهند ه و نفهمی بازیگر برای چه میدونم  بامزه تر کردن. همیشه از این ویژگی فیلم بدم می آید . لحظاتی که فیلم به سویی پیش برود که قرار باشد اتفاقی باید رخ بدهد اما به طور ناشیانه به تعویق بیفتد. در کل ایده فیلم خوب است اما داستان سازی آن ضعیف و اصولا غیرقابل تصور است و همین برایم سوال است که چرا باید ضدنژادپرستی در داوری سینما باشد! 

خب حالا جواب سوال اول پست رو بدهیم : سوال جالبه بهش فکر کنین
فرض کنیم چنین مجموعه ای S موجود باشه . اعضای متناهی اش که شمارا هستند پس از آن ها صرف نظر می کنیم.
عضو دلخواه x از این مجموعه رو فرض کنید.
مجموعه جدیدی T بسازید که اشتراک هر عضو S با x رو در آن قرار بدهید.
چون اعضای T متناهی هستند پس T شمارا است.*( این رو اثبات کنید)
S ناشمارا بوده پس عضوی y  از T هست که زیرمحموعه ناشمارا تا عضو S است.
اسم این ناشمارا تا عضو رو S' می گزاریم . S' ناشمارا تا عضو داره و اشتراک هر دو عضوش متناهیه.
از همه اعضای S'٬ آن قسمت مشترک y را حذف کنید و دوباره استدلال رو تکرار کنید.
به این صورت y همین طوری بزرگ و بزرگتر می شه و متناهی نیست . پس تناقض.
صفحه مسایل هم اضافه شده.


عکس از حسین . 


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۳۳
اسماعیل نادری

می خواهم بپرسم  که خوشبختی برای شما چیست؟

دقیق تر بپرسم در این دو سه ماه اخیر چه چیزی را خوشبختی می نامید؟

خوشبختی برای من کلاس دکتر نقشینه بود که این ترم همیشه منتظر یک شنبه ها و سه شنبه ها بودم . بهترین کلاس عمرم بود . یادم است تا قبل از نیم ترم ها همیشه آخر شب ها و هر زمانی که وقت خالی داشتم به مسایل کلاس فکر می کردم . حقیقتا لذت بخش بود گرچه اکثر سوال ها مشکل بود و حل نمی شد . هنگامی که هر جلسه تمام می شد ناراحت می شدم . دوست داشتم مدت زمان هر جلسه سه ٬ چهار ساعت بود. درسته که من بعضی پیش نیاز ها را نداشتم اما همه چیز را حس می کردم . یکی از چیز های جالبی که دکتر نقشینه برایش مهم بود ٬ بررسی حالت های دیگر مساله تعمیم های مختلف و حل مساله در حالت های کلی و مشابه بود . هدف فقط٬ حل مساله نبود . پیداکردن مساله هم هدف بود . تعداد زیادی از جلسات دنبال چیزی می گشتیم که نمی دانستیم چیست و ایا اصلا وجود دارد یا نه ؟ در تاریکی راه می رفتیم . موضوعات بسیار زیاد و متنوعی در کلاس بحث شد و یکی از شگفتی ها ارتباط بعضی از این موضوعات به هم بود . هر جلسه قشنگ تر و عجیب تر از جلسه قبلی بود. نکته بد یک شنبه و سه شنبه این بود که بعد از این کلاس  احمقانه ترین درس های ممکن را با بدترین استاد ها داشتم و حضور در آن کلاس ها زجر زیادی داشت. 

نمی دانم حالا آیا این ترم چنین شانسی دوباره خواهم داشت ؟ یا دیگر دنبال این باید باشم که خودم این شانس را بسازم. در این درس کار های متنوعی اجرا شد .  برگزاری مسابقه طرح و حل و نوشتن گزارش از این کار ها بود . به طور تصادفی موضوع  لم اسپرنر برای گزارش به من افتاد.  این هم فایل گزارش که به کمک حسین در لاتک نوشته شده است.  اگر حوصله دارید حتما بخونید موضوع  قشنگیه. تجربه خوبی بود .

این هم از تعریف من از خوشبختی در ترم پنجم! ترم بعدی چه خواهد شد. دو پست نانوشته هنوز دارم : پایانی بر ترم پنجم و تحلیلی از یک بازی!

عکس یادگاری جلسه اخر حل مساله ٬ بعد از امتحان طرح و حل 


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۳۲
اسماعیل نادری

سلام

این ترم علی یزدی بهم دو تا سریال گفت ببینم . بلک میرر و استرینجر تینگز . اولیش سریال جالبی بود با ایده های بعضا جدید . دومیش سریال خیلی قشنگی بود . منو یاد پارانورمن انداخت . حدودا میشه گفت سریالشه و همین طور ماجراهای سریال how to train your dragon . در کل پیشنهاد می کنم این دو تا سریال رو ببینید . خیلی خوبه .

در مورد استرنجر تینگز ٬ اولش نظرم این بود که اصل داستان الون عه و اگه نباشه خوب نیست و باعث جذابیته . بعد قسمتی که ال توش نبود این احساسم قوی تر شد . تا اون قسمتی که مربوز به ماجرای ال می شد . اونجا دیدم که نه ٬ مجموعه شونه که جالبه و تنهایش خوب نیس . از نظر بازیگری تو فیلم مثه دنیرو می مونه:) یعنی همیشه احساسا می کنی خیلی کم بازی می کنه و کاش همش در مورد اون بود. یه کم قسمت آخرش تباه شده بود . کاش مثل فصل یک ادامه بدنش. قول داده بودم در مورد اون بازی پست قبلی بنویسم ٬ خواهم نوشت! بازی موبایلش هم خوبه . 

امتحان درس حل مساله دکتر نقشینه هم هفته پیش بود . سوال یک که حل نشد . سوال دو حل شد . سه هم الف و ب حل شد فک کنم ج هم حل شد . روی سوالا هنوز وقت نشده دوباره فکر کنم . در ادامه مطلب صورت سوالات رو گذاشتم

چندین صحبت از چیزهایی که شنیده بودم که احتمالا هم به هم بی ربط هستن رو می خواستم بنویسم . با حسین داشتم صحبت می کردم و حالا اینجا هم می نویسمشون چون ارزشش رو داره . تیکه های اش از صحبت های محسن حاتمی در سخنرانی ای سی ام و دبلیو اس اس عه . قسمتی اش از درس سیتم عامله و الان می نویسم ( قبل از آمدن نمره ها ) چون اون موقع حرف هایم بایاس می داشتن! و یه قسمتی هم یادم نمیاد .

صحبت محسن حاتمی :

     بایاس های ذهنتون رو از بین ببیرید. 

سیستم عامل :

     تفاوت بین مکانیزم و پالیسی را بدونید

     داشتن اصل راهنما (Guiding Principle) در طول تصمیم گیری ها و انتخاب ها خیلی کمک می کنه

خودم :

     جوگیر نباشید

توی فیلم ها یه سری شخصیت ها هستن که زود نظر میدن و پافشاری می کنن . خیلی مطمعن هستن به خودشون . آدم های جوگیر . که خیلی هم رو مخ هستن . تقریبا هیچ کسی ازشون خوشش نمیاد و هنگام تماشای فیلم هر لحطه می گه کاش زود تر تموم بشه این صحنه و این فرد مزخرف جرف نزنه

اما در دنیای واقعی چطور اینقدر ساده و واصح معلوم نیستن این افراد ؟

 یه جواب اینه که دنیای واقعی خیلی پیچیده تر از فضای فیلمه

و جواب دیگه که جالب تره به نظرم اینه که افرادی که خودشون جوگیرن نمی فهمن! چون از درون به دنیا و مساله نگاه می کنن و افرادی که اینطوری نیستن عموما این مساله براشون مهم نیس که بش فک کنن یا اگر فکر کردن بخواهن با قاطعیت بیانش کنند

این افراد برای تصمیم گیری باید به اندازه کافی فکر کنند و تا وقتی خودشون رو بیرون از چیری که توش گیر کردن نگذارند نظری نمیدهند و همین باعث می شه زود نظر ندن

حالا حرفم اینه که جوگیر نباشیم . به معنای واقعی کلمه . به هر چیزی که می رسیم با فکر خودمون بهش رسیده باشیم .  کسی که جوگیره دنیا رو مبهم می بینه و همین عدم شفافیت باعث می شه دلایل تصمیمات و اهمیت ها رو نتونه تشخیص بدهد. نتونه محصول خودش رو از محصول جمعی تمییز بده . چون درواقع خودش به تنهایی به محصولی نمیرسد.

در مورد بایاس ها بحث زیادی میشود کرد ولی صرف حرفم همین بموند که آدم تاثیرات از محیط میپذیره و غیرقابل اجتنابه . نمی شود صفرش کرد اما باید چند سوال رو از هر استراتژی ای پرسید تا بایاس داشتنش رو تشخیص داد مثل این ها : چرا باید این تصمیم رو بگیرم ؟ دارم برای چی اصن تصمیم میگیرم ؟ می خواهم به چی برسم ؟  چه چیزهایی باعث شدن به این. فکر بیفتم و در آخر راهکار عملی اینه که بهعنوان وکیل مدافع خلاف تصمیم بشینی و علت رد استراتژی رو بیاری! برهان خلفت هم قوی می شه:)

پالیسی : چه چیزهایی باید انجام شه و مکانیزم : چگونگی انجام شدن

تفاوت این دو تا رو باید بدونیم و بفهمیم که به طور عملی تصمیماتی که می گیریم هر لحظه جزو مکانیزم هستند و خود پالیسی نیستن . به همین خاطر قرار نیست یک نتیجه به هدف رسیدن یا نزسیدن باشه . اون پالیسی موجودیت ذهنی داره 

داشتن اصل راهنما : خب دیگه کوتاه بگویم . یک اصل راهنما در طول زندگی داشته باشید و برطبق اون عمل کنید همیشه . کارهاتون راحت می شه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۱
اسماعیل نادری

چند صحبت:


یک) {نقل از میلاد}

تو و دو نفر دیگه در حال انجام یک بازی با این قواعد هستی .صد دلار رو میزه و جایزه برنده اس .در هر لحظه هر فردی که دلش خواست ان دلار به پولی که خودش رو میز گذاشته اضافه می کنه. در یه زمان از قبل تعیین شده . به کسی که بیشترین پول رو روی میز گذاشته ۱۰۰ دلار داده می شود و پول هایی که بازیکنا گذاشتن جمع می شه( به نفع مجری بازی)

اگه در حال بازی کردن باشی کی متوقف می شی ؟

اگه هنوز وارد بازی نشدی  ٬ آیا وارد می شی؟


دو ) اگر تو زندگیت بتونی۱۰۰ تا اچیومنت بگیری یا ۵ بار دوم بشی یا یک بار اول . کدومو انتخاب می کنی؟ ( اچیومنت چیزاییه که در راستای بهشون رسیدی ولی هدف هیچ کسی نیستن)


سه ) بیرون از گود نشستن و بررسی کردن --


خیلی حرف ها بعد از ای سی ام به ذهنم اومد که بنویسم اما یک هفته صبر کردم . من شکست خوردم و ضعیف بودم . قبول دارم من ضعیف بودم. درست تصمیم نگرفتم و مدیریت نکردم . مسابقه ای سی ام ریجنال هفته پیش بود . مثل خیلی از آزمون ها اولش خوب شروع کردیم خیلی خوب . حدودا یک ساعت و نیم اینا گذشته بود و ۴ تا حل کرده بودیم و بنا به هدف از قبل تعیین شده مون باید تا حدودا پایان ساعت دو  ۵ تا اکسپت می گرفتیم . سوالای خودمو بررسی کردم . G امکان داشت حل بشه . Iهم حدودا پیاده سازی بود و خیلی بنظر کار حل مساله ای نداشت . عرفان هم سوال D رو نشونم داد . اون هم سوال پیاده سازی بود . تو این لحظه مثل همیشه گفتم . خب سوالای پیاده سازی رو بزاریم برای یک ساعت آخر اینا و بشینیم سوال حل کنیم . به G خیلی فکر کردم حل نشد . حل نشد . تو آزمون های ای سی ام همیشه یک سوال فلو میاد . با فلو بهش فکر کردم باز هم حل نشد  من حتی نتونستم تشخیص بدم کدوم سوال فلو عه. در این زمان عرفان و آرپا به k فکر می کردن. چن تا ایده زدن . چن تا کد هم زدن . زمان می گذشت . حل نمی شدن و سوال دیگه ای برای حل نبود . باید اینا حل می شدن . گذشت . رفتیم I رو کد بزنیم تا وسظا اینا زدیم که یه ایده دیگه برای k پیدا شد یادم نیس کی گفت . کدش زده شد و تایم شد . همینجور زمان می گذشت و اعصابم خرد می شد . تو اون آزمون هیچ سوالی حل نکرده بودم(۴ تای اول ساده تر از حل مساله بود) و نمیتونستم حل کنم . اعصابم خرد می شد.۴۰ دقیقه آخر به d برگشتیم کدی زده شد و دقیقه آخر بدون سمپل تست سابمیت شد . جدول رنک لیست را ندیدم هنوز.

آزمون تموم شد . به نظرم مسابقه پیاده سازی بود . چون قسمت تعوری اش سخت تر از چیزی بود که غیر طلا ها بتونن حل کنن . سوال g رو شنیدم با گاوس المینیشن رو xor حل می شده . این ایده رو اصن نشنیده بودم و چیزی نبود که به ذهن کسی بخواهد سر جلسه برسه . کلا عقیده من این شکلیه که تو جلسه آزمون یه نفر نهایتا یه سوال می تونه حل بکنه و بقیه چیزایی که حل می کنه . ترکیبی از دیده ها و ایده ها عه و کاری که طرف می کنه کنار هم گزاشتن این ایده ها و حل سواله ( اون خلاقیت ذاتی رو نداره) . فقط وقت تلف کرده بودم . درست نبود که سوال اینجنینی بدن . در واقع پله ای رو تصور کنید که اختلاف ارتفاع دو تا سکو اش به قدری زیاده که نه یه بچه ازش بالا برود و نه یه فرد بالغ . این تابع پله ای بودن ویژگی monotonicityندارد . ( اصطلاحش رو از درس سیستم عامل یادگرفتم) منظورم اینه که این تابع باعث میشه مقدار بیشتر به مقدار کمتری حتی نظیر شه . به این خاطر که اگر از همان اول انتظار حل سوال نداشتم و همان ساعت یک و نیم کدهای پیاده سازی را زده بودیم ....

نباید این طوری می شد . ما خودمون رو برای بدترین چینش سوالات آماده نکرده بودیم و انتظارش رو نداشتیم . نمی دونم چی بگم . من خیلی گند زدم . واقعن نمی فهمم چرا سوالای تعوری  به جای پیاده سازی ها ندادن .خیلی . چون رویه اشتباهی رو در پیش گرفتم . واقعا اشتباه . سعی کردم سوالات حل شده رو کنترل کنم و جلو بروم . در حالی که باید خودم رو در جریان حل سوالات می گزاشتم و دقیقن برعکسش رو انجام دادم . من برای فان وارد ای سی ام شده بودم و همین شکلی هم بود . هر چی که دوس داشتم یاد می گرفتم و ... . تا بعد از مسابقه لوکال . حدودا دو سه هفته قبل از ریجن کم کم دیدم عوض شد . دیگه به جای این که راحت باشم و هر چی که خوشم میاد حل کنم . سعی کردم برای مسابقه آماده شوم . کم کم به چوب سختی تبدیل شدم که پذیرش هیچ انعطافی را نداشت . تو زندگیم هیچ وقت اینطوری نبودم . هیج وقت برای به دست آوردن تلاش نکرده بودم . همیشه بنابر اصل هرچه پیش آید جلو رفته بودم و به همین خاطر به یاد ندارم برای مسابقه یا چیزی اضظراب داشته باشم یا این که بعد از مسابقه از درون ناراحت شوم.

برگشتم به همان زمان دبیرستانم . واقعا به همان موقع برگشتم و می خواهم اثر های این اتفاقات دو سه هفته گذشته را ازبین ببرم . من اون موقع دانش آموز نبودم! تقریبن نمرات درس شیمی ام کمترین نمره کلاس بود و مشارکت در کلاس فیزیکم به صفر میل می نمود و ... ( به همراه داداشم:)) اما در دانشگاه این شکلی نبودم و به همین خاطر اسم پست رو گزاشتم back to basics ( چون یه بازگشت این شکلی هم این ترم داشتم)

گلویم پر از حرف است . پر از چیزهایی که هیچ وقت نگفتم و خیلیش یادم رفت . به این شکل ادامه دادن خیلی سخته . تا به حال اینطوری نبودم . اشتباه از خودم بود . نباید برای آینده فکر می کردم و انتظارات می ساختم . میزان تمرینی که من کردم خیلی کم بود و خودم میدانم . اما چیزی که اذیتم کرد افکاری بود که در همین دو سه هفته شکل گرفت . خسته و بی حوصله ام

اما سوال دیگری که آخر شب به ذهنم آمد این بود : چه مقدار از مردم جهان شکست می خورند و چه مقدار برنده می شوند ؟ آیا جمع این دو عدد یک است ؟ به این رسیدم که خیر جمع این دو عدد خیلی کوچک تر از یک است . هرگز کانتستنت نشدن به دنبال خودش برد و باخت ندارد . چیزی که فکر می کنم خیلی زیاد در زندگی مردم زخ میدهد . منظورم ریسک و قدم گذاشتن به دور از comfort zone . خودم ! خودم کسی هستم که درون خیلی از comfort zone هایم مانده ام و تمام تلاشم برا این است که همان تو بمانم . 

 

زوز مسابقه روز تولد داداشم بود . تولد من هم می شد البته:) ممنون همه بچه ها ! مرسی

(cam شبیه همون بازیه که اول نوشتم ولی حتی بردن جایزه اش هم احتمالیه و قطعی نیست) -- تحلیلی از این بازی خواهم نوشت


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۷:۲۲
اسماعیل نادری
اگر بخواهم خلاصه ای از این ترم بگویم ٬ می شود چهار روز کلاس هفت و چهل و پنج دقیق صبح که از دور و نزدیک درد آور است اما مزیت های خودش را دارد . مزیت همان صبحانه ای است که ۹ و نیم صبح ها می خوریم:)حرف دیگر حل مساله است که این ترم به لطف دکتر نقشینه لحظه ای نیست که بدون سوال حل نشده باشم . مساله ها از مباحث مختلف ٬ ترکیبیات ٬ جبرخطی ٬ جبر و ... . به مسایلی فکر می کنم که تا قبل از این حتی لحظه ای به صورت شان هم نگاه نمی کردم ! اما الان قابل حل هستند . چیزی که متوجه شده ام این است که در ور رفتن و ساختن مثل معادلات جبری ضعیفم و با تفکر شهودی و بیشتر ترکیبیاتی حتی مسایل ساده را می توانم حل کنم . باید بتوانم این ضعفم را از بین ببرم . لذت حل بعضی مسایل را به خاطر همین از دست داده ام . درس جبرخطی هم خوب است . مباحث تا اینجای کار روان و همه قابل تجسم بوده اند . از دروس دانشکده ای که دارم احتمالن هوش مصنوعی درس خوبی باشد . نمی دانم.
می خواستم چند نکته از صحبت های دکتر نقشینه را اینجا بنویسم و منظورم از تکه های جامانده هم این ها هستند که باید جا بروند!
انگیزه های درونی تان را بنویسید و با گذشت زمان به آن ها نگاه کنید و تفاوت ها را ببینید .
رفتار های بیرونی هر چقدر هم که زیبا باشد ٬ بدون داشتن اخلاق درونی اهمیتی ندارد .
الفاظی مثل اخلاق آکادمیک و ..! صرفا قرار داد ها و نماد هایی است که نباید مارا فریب دهند . از روی ظاهر دیگران ٬ افسوس نخوریم .
فردی که همه ی آداب را رعایت کرده و شاید بی ایراد است اگر از نظر درونی بدانیم این آن نیست بدانیم که در نهایت هم آن این نیست!
اگر داریم به در و دیوار می زنیم و اشتباه می کنیم . دلیلش این است که نفر اولی هستیم که این کار را می کنیم ٬ پس همه چیز وابسته به ماست.
اگر فهمیدیم در کاری ما نباشیم آن طور که ماهستیم نمی شود ٬ باشیم.!
و اینکه لحظه ای که گمان کردیم می توان کاری کرد ٬ حتمن ادامه دهم و بدون دست آورد آن را رها نکنیم.
احتمالا اضافه شود
زنجان مدرسه ریاضی تابستان ۹۶
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۴
اسماعیل نادری

اواسط مرداد بود . همراه دکتر صلواتی شروع به ترجمه سایت معرفی نظریه بازی ncase کردیم . کار به دو نیمه تقسیم شد و هم زمان شروع به ترجمه کردیم . طمانی که ۷۰ درصد کار انجام شده بود دکتر به مسافرتی رفتند و بعد از آن من هم به خانه باز گشتم و وقفه ای در کار افتاد . در این مدت متوجه شدم کسی زود تر از ما ترجمه را انجام داده است . شوکه شدم . احساس ناراحتی شدیدی بهم دست داد . حس کردم کارم بیهوده بوده :( . حدودن ۸۵ درصد ترجمه شده بود ولی دیگر انگیزه ای به پایان رساند نبود . در واقع نمی دانستم که چه می کنم. این رو می نویسم که این احساس بمونه . تا به حال چنین چیزی رو تجربه نکرده بودم

این اتفاق باعث شد به نبرد های نیوتون و لایبنیتز(مطمین نیستم که درست می گم!) یا ادیسون و تسلا فکر کنم . به قول فیلم سه کله پوک ! فقط اول شدنه که مهمه ٬ اصن کسی هس که بدونه نفر دومی که رفت ماه کی بود؟ . الان اصن فایلای ترجمه پیشم نیست . روی لپتاپ داداشمه . برید کارای ncase رو ببینید . حرف ندارن . نه این که حرفی نداشته باشم . سنگینی زیادی رومه که باعث می شه فقط بخام سکوت کنم.

اتفاق دیگری که افتاد آبی بود . آبی ...                  عکاس حسینه! خیلی خوبه

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۳۵
اسماعیل نادری

چیز هایی که می نویسم ٬ افکاری است که نمی توانم با آن ها کنار بیایم . از درون بسیار شکست خورده ام . نمی دانم این زندگی چه ارزشی داره و برای چی دارم باز هم درونش غرق می شوم . خسته ام

زمان به سرعت می گذرد ٬ مدتی است نتوانستم به تنهایی بنشینم و کمی به خودم فکر کنم. دلم می خواست جایی بودم که هیچ انسانی را نمی دیدم . به راستی از دیدن انسان های عادی! اندوهگین می شوم . نه این که خودم مسیر و هدفم را بدانم ٬ خیر . از این ناراحت می شوم که ادم ها برای چه تلاش می کنند . واقعن در زندگی دنبال چه هستند و چطور می توانند ادامه بدهند/ بدون این که ذره ای فکر کنند . دوست دارم بنویسم تا شاید بدانم که چرا و واقعا چرا ؟

در زتدگی فقط سعی می کنم آن طوری باشم و آن طوری بشوم که مردم دوست دارند . همانی که به نظر زاه نجات است . اما از این تفکر ها بیزارم ٬ به شدت . احساس می کنم تمامی عقاید و باورها که به ما رسیده و از ما به بعدی ها می رسد اگر نتواند درستی خودش را به راحتی اثبات کند چرتی بیش نیست . حقیقتا این طور فکر می کنم . به نظرم اکثر چیزهایی که عقلا به ان ها نرسیده ام و جامعه به من فهمانده است ٬ تنها سرگرمی است.

کاش می شد عده ای از مساله حل کن ها را جمع کرد و به دنبال چاره ای برای اداره جامعه بود . به نظرم برای خودم یک سری کارها جالب یا شید لذت بخش است . اما ایده ای ندارم که اگر قدرت حکومت بهم داده می شد واقعا چه می توانستم بکنم . ایا واقعا این شعار های نامزد ها که هیچ کدام نتوانسته ان ها را اجرایی کند ٬ تناقض با سیستم جهان دارند؟ زمانی که در جامعه عادی هستم ٬ اکثرا اندوهگین هستم .

تابستان به پایان رسیده و من همیشه به این حرف فکر می کنم که نابغه ها سوالات خوب می پرسند ٬ دنبال جواب های خوب نیستند! مدتی سعی کردم فکر کنم و مساله ای را حل کنم . اما خب سوالی نداشتم . پس به این فکر می کردم که یک مساله پیدا کنم . آن زمان این را فهمیدم که در واقع پرسیدن سوال مهم تر از جواب پیدا کردن است . 

کمی از دانشگاه بگویم . این ترم می خواستم درسی از دانشکده ریاضی بردارم . دلم می خواست هندسه محاسباتی بردارم . دکتر محدث گفتند ٬ طراحی هندسی کامپیوتری به دردت می خوره . سرفصل ها را دیدم . زیباترین درس بود . :(

می خواهم در کلاس جبر خطی مستمع آزاد شرکت کنم تا سواد حداقلی فهمیدن اکثر مقاله های علوم کامپیوتر را داشته باشم . چند روزی  است که دنبال فکر کردن به حل مساله نرفته ام . ذهن خسته نمی تواند اماده باشد .

قصد دارم در ترم جاری دیگر واقعن کاری بکنم! کاری که شاید نماند ! همیشه باهام! همراه باشد . دیگر نمی خواهم امید داشته باشم که کاش بشود! می خواهم خودم این کار را انجام بدهم . 

این روز ها برایم اتفاقی افتاد که تقریبا افراد کمی تا اخر عمرشان برایشان رخ می دهد و زنده می مانند:) تجربه جالبی بود . هنوز سالم و زنده ام! اینجا ها را شفاف نمی نویسم چون ایده ای در مورد توضیحش ندارم!

 خب دیگه بگذریم! کی می شه این قسمت بعدی ریک مورتی بیاد . 

دو سه هفته پیش با داداشم رفتیم مدسه ریاضی زنجان . با این که اکثرا چیزی عایدم نشد اما سخنرانی دکتر جوادی بهمهرام و طاهرخانی و مصاحبت با استاد مصطفی باعث شد سفر خوبی باشه.:) عکس هم بیان برعکسش کرده!

زنجان تابستان ۹۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۴۱
اسماعیل نادری

امروز یازدهم مرداد ۱۳۹۶ دارم میرم زنجان . تو اتوبوس نشستم و به یان تیرسن گوش میدم. احساس غریبی دادم. یه قسمتی از وجودم گم شده . دارم دست و پا میزنم برایش . فرصتم  زودتر تموم میشه و خسته ترم می کنه. 

اون مدت از سفر که تو اتوبوسی ، مدتی ک راحت نشستی و فکر می کنی به خودت ، پول بلیت سفر، پول همینه که داری میدی.همینجا که نشستم شروع کردم ب نوشتن که بعدن دلسرد نشوم ،آینده اینجارو بخونم و یادم بیاد که چی بودم ، یادم بمونه ،
به الانم فکر می کنم . به کارایی که میکنم . هیچ اشتباهی نیست .:) تنها میخواهم خیلی قوی تر و محکم تر باشم . "زندگی" وقتی که 'دوستش' داشته باشی تورو 'دوست' خواهد داشت. دوست دارم، . . .
مدام به صفحه این گوشی و دور دست نگاه می کنم. صدای هیچ موجود زنده ای رو نمیشنوم و این خوشحالم میکنه . شاید یه کاری نتیجه نده ، شاید با کارهای دیگه بقیه از تو جلوتر باشن ، اما این تویی که بعدن به این بازه عمرت افتخار می کنی . به اینکه شجاعت تصمیم گرفتنو داشتی .
دیگه دوردست پیدا نیست . برخلاف پوچی و بی حوصلگی ترم دانشگاه الان زنده ام !. صبح به امید بیدار می شوم و شب در فکر میخوابم . دیگه نق نمیزنم.
بهترین وقت همین الانه ، همین حالا همین موقع که با خودت کلنجار میری. میدونید چرا می گن مهم تلاشه نه نتیجه؟ چون تلاشه که احساس لذت بخشی داره ، 'اندازه تلاشه' که باعث رضایت می شه .
من آدم خیلی خوش شانسی ام ، از این خوشحالم که تو زندگی جایی قرار گرفتم که ، حل مساله و معما برایم زیباترین کاره . من خیلی خوش شانسم. درسته که خیلی داشته های دیگرانو ندارم . اما همینو برای خودم کافی میدونم .دوست های خوبی که دارم ،...
دیگه ادامه نمیدم متن طولانی شد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۲۷
اسماعیل نادری

چهارشنبه ۳ خرداد سخنرانی دکتر نقشینه در مورد شرکت های بازاریابی شبکه ای بود. نمی خواهم بحث در مورد عبث بودن این شرکت ها بکنم. دو تا نکته سخنرانی که جالب بود رو می گم :

۱ . تعریف شرکت هرمی چیه ؟ شرکتی که درآمد هر عضو آن ناشی از افزایش اعضا باشد.

۲ . اگر یه درخت دودویی داشته باشیم و عدد تعادل هر راس برابر مینیمم تعداد راس های سمت راست و سمت چپش باشه . ثابت کنین (بعدن درستش کرد) نسبت تعداد راسایی که عدد تعادلشون دست کم k عه  به کل راس ها  ٬ حداکثر 1/k+1 عه . هنوز حل نکردم

یه مساله ای که اخیرن حل کردم ( حل کردنش یک روز کامل طول کشید ، همه ی ایده هایی که تو عمرم دیده بودم رو تست کردم)و به نظرم جالب بود رو هم اینجا می نویسم:

تعدادی سکه داریم. هر سکه یا سبکه یا سنگین . سبک ها هم وزن اند . سنگسن ها هم هم وزن اند .

یه ترازوی دو کفه ای داریم که روی هر کفه اش تعدادی سکه می گذاریم و وزن دوطرفو مقایسه می کنه.

با اردر (لاگ ان ) * (لاگ ان ) مرحله ، تعداد سکه های سنگین رو بشمرید؟

امیرکبیر بهار ۹۶

اما این دفعه بحث نظریه بازی یا ریاضی وار نبود . بیشتر بحث در مورد شرکت هایی که تو ایران فعالن و قانون هایی که علیه فعالیت این شرکت ها وضع شده .

شب هم با حسین و پارسا رضا لقمه خوردیم. الحق که مشتی بود . 

پانوشت : این مساله هم الان توی خواب بعد ازظهر حل شد :) ایده اش جالبه . بعدن راه حل هر دو مساله رو مینویسم



۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۲
اسماعیل نادری

سلام

در ادامه پست قبل از اون جایی که این ترم واحد هام کمه . وقت آزاد زیاد دارم . سعی می کنم تو اکثر کارگاه ها و همایش ها و ... شرکت کنم . یکی از دلایلش اینه که می خام یه آشنایی کلی از اکثر فیلد ها و کار هایی که انجام می شه داشته باشم . چند روز پیش کارگاه نظریه بازی های دکتر صلواتی برگزار شد . خیلی خوب بود . کاش از این کارگاه ها بیشتر برگزار می شد . 

۵ جلسه کلاس بود که من به افتتاحیه اش نرسیدم اما یه مجله آی پی ام که مربوط به تورینگ بود دادن . چند کتاب معرف کردن که اسماشون ریاضیات زیبا و معمای زندانی و دوره نظریه بازی ها اوسبورن  و ...

قبلا که نظریه بازی کمی خوندم به قضیه ماکسمین فون نویمان رسیدم و این که فون نویمان گفت تا قبل این قضیه نظریه بازی کاری نکرده بود . خیلی دلم می خواست اثباتشو بخونم . از دکتر صلواتی پرسیدم گفت اگه قضیه نقطه ثابت براور رو بلد باشی حدودن مقدماتی می شه اما نقطه ثابت براور خودش مقدماتی نیس. یه مساله بود که می گفت اگه یه نقشه ایرانو بندازم تو اتاق ثابت کنید یه نقطه از نقشه دقیقا روی همون نقطه واقعی اش می افته .

یه ایراد که کارگاه داشت به نظرم این بود که من می تونستم مطالب رو خیلی راحت بفهمم . به نظرم همایش و اینا باید جوری باشه که شنونده همه مطالب رو نفهمه . یعنی صرفا چند تا سرنخ بگیره و ذهنش درگیر شه .

شکست :)

عکس با دکتر صلواتی :)))))))))))))))))))))))))

پ ن : با تشکر از مصطفی به خاطر عکس و زحماتش:)

دانشکده ریاضی امیرکبیر زمستان ۹۵

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۱۲
اسماعیل نادری

سلام

کتاب خونه خوبه . اگه نتش درست و حسابی باشه  اگه

ترم جدید ۱۴ واحد درس دارم ! کم است ولی همینه دیگه . در واقع  ۱۶ تا دارم که دو واحد عمومی رو خواهم انداخت . این ترم کار های جانبی زیادی قراره بکنم . در پروژه اینترنت اشیا دانشکده عضو هستم .قراره داده کاوی یاد بگیرم انشالله  و همچنین برای فانش هم که شده آزمون های cf رو می دم . کارهایی تو ذهنم هست که انجام بدهم اما ذهن شفافی ندارم . اگر عملی شدن اینجا منتشر می کنم .

شاید اینجا یه سری معما بگذارم . اما چون مخاطبی نیس فایده ای نداره . 

چه کنم که کلاس بروم . چند روزیه صبح بیدار می شم اما نمی تونم خودم رو راضی کنم برم کلاس . نمی دونم چرا در واقع عمومی رو هم واسه همین حذف می کنم . 


چند روز پیش با دوستان رفتیم مشهد . خوش گذشت :) دو هفته پیش هم تولد بهترین دوستم پارسا هم بود :) تولدت مبارک! روز بعدش هم تولد  امیر.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۱۸
اسماعیل نادری

این ترم هم گذشت . کلاس ساختمان داده دکتر دهقان هم تموم شد. (خیلی خوب بود دهقان تو درسای دانشکده بهترین) . نمرات هم اومد و بالاتر از انتظارم شدم اکثر درسا رو . زمان زود گذشت . چه کاری بکنی چه نه زمان می گذره . هیچ دلم نمی خواد بزرگ شم . کاش همینطور می موند.:(

کاش هر ترم می تونستم یه درس با دکتر نقشینه بردارم . بهترین استاد نقشینه بود ، همه لحظات کلاس یادمه . خیلی عالی بود . از اینکه آمار تموم شد خیلی ناراحتم . این ترم درسی با دکتر نقشینه نمی تونم بردارم .آنالیز درس می دن که پیشنیازشو بلد نیستم . همیشه قدر لحظات رو بدونید . این ترم اگه بتونم برم حداقل سرکلاسای دکترنقشینه بشینم:( به یاد پستی از امیر گوهرشادی ، نقشینه دلیلمبرای امیرکبیر بودن.

امروز رفتم فرم تغییر رشته هم پر کردم که فرآیندش افتاد برای هفته بعد .  به نظرم رشته خوب مهندسی برقه و سخت به خاطر درسای برقیش خوبه . من واسه سخت بودن درساش  (برقی بودن) و تغییر رشته دادم . خدا به خیر کنه

پیش نویس این پست ماله چندوقت پیشه . اون موقع گفتم امتحانا تموم شه برگردم به کدفرس و کانتست دادن و سوال حل کردن . این بلاگ کلن اینجوریه که من هیجانزده احساساتی یا حالا هر چی می شم و میام اینجا یه تصمیم می گیرم و متاسفانه بعد یه هفته فراموش می شه :)) اما این دفعه دیگه می خام این طور نشه . می خواهم برگردم به فکر کردن . خیلی کم از مغزم کار کشیدم تنبل شده. codeforces rating!

یه اهنگ هست که بعضی وقتا فقط همونو می تونم گوش کنم . از زیمره تو فیلم last samurai . اسمش  a way of life عه . ساعت ها گوش دادمش . بی نظیره.

مصطفی من حسین

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۴۳
اسماعیل نادری

امسال سال نهم دهه ریاضی امیرکبیر بود . چندین سخنرانی و مسابقه سودوکو و اوریگامی و بازی ریاضی قرار است برگزار شه و تعدادی هم شد. سخنرانی اول ، دکتر نقشینه در مورد نظریه بازی ها سخنرانی کردن ! ( .. و تکرار می شود) به تعمیمی از مزایده قیمت دوم برای بازار بورس رسیده بودن. همچنین تعدادی بازی طراحی کرده بودن برای روش های آموزش دانشگاه مثل حذف اضطراری و غیبت هاو امتحان ها . بحث جالبی بود . 

نکته مهمش این بود که امسال مجله ای که اسمشو نمیدونم برندگان نوبلاقتصاد رو سه نفر پیش بینی کرده بود و خب اون سه تا برنده نشدن . دو نفردیگه برنده شدن . حالا جالبیش اینه که اون دوتایی مه برنده شدن لیسانس ریاضی داشتن و اونایی که نشدن لیشانس ریاضی نداشتن! 

امروز هم مسابقه ریاضی با حسین و پارسا تیم بودیم . دوم شدیم ، هعی! این پست رو بخونین

عکس پوستر و اضافه میشود!

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۷
اسماعیل نادری
مدتی پیش ارائه زبان داشتم . از اول ترم تصمیم گرفتم در مورد Game Theory مطلب آماده کنم. یادمه اون موقع داشتم فیلم های دوره Game Theory سایت Coursera رو داشتم می دیدم. خیلی خوب پیش میرفت که هفته چهارم همزمان تعطیلیا شد و دیگه از یادم رفت .
فایل پاورپوینتی که آماده کرده بودم . قرار بود ارائه بین 5 تا 10 دقیقه زمان ببره . کلیت چیزایی که جمع کرده بودم کم بود . می ترسیدم کم تر از 5 دقیق تموم شه . چند دقیقه مونده به ارائه هم یه اسلاید اضافه کردم و این شد که ارائه ام 17 دقیقه طول کشید و خیلی ... !
معمای دوراهی زندان رو مثال زدم و از بچه ها خواستم روی کاغذ ، کاری که انجام میدن رو بنویسن.
نتیجه رو حدس بزنین!
برخلاف علاقه ی ریاضی ! تعداد کسایی که همکاری کردن بیشتر بود ، نسبتا هم خیلی بیشتر.
17 به 11 .
حس می کنم ادم ها به طور نا خوداگاه یا شاید هم خیلی خود آگاه ، نتیجه ای رو انتخاب می کنن که در نهایت به نفع همه بشه. شاید هم این صرفا تو کلاس رخ داده . اما لااقل دانشجو ها در فرصت اول اعتماد می کنن:) تا نتیجه کلی بهتر بگیرن . 
یه قضیه ای بود به اسم ماکسمین . نویمان وقتی این قضیه رو اثبات کرد گفت تا قبل از این قضیه Game theory به هیچی نرسیده بود.متاسفانه سوادم اونقدر نبود و نیست که اثباتشو بفهمم حتی اونقدر هم نیست که صورت دقیقشو بتونم بخونم . افسوس.
من آدمی نیستم که بگم دنیا بده و انا و عقب بکشم یعنی شکست و سختی و اینا برام مهم نیست . اما یه ماهیه که دنیا داره زیبایی ها شو ازم می گیره . اتفاقای خوب دیگه کم رخ می دهند . روز ها همش تکراری . دنبال چیزهای بی ارزش می گردم ، زندگیم تعریف شده ی خودم نیست . دارم کشیده می شم . :( خیلی ناراحتم این متنو می نویسم . بهترین بازه ی عمر ، زمان حال ، از دست میره به خاطر چی . حتی به همون خاطر هم درست تلف نمی شه.
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۲
اسماعیل نادری

دکتر نقشینه نوشته ای در مورد بازاریابی چند سطحی نوشته اند که بدون تغییر در اینجا می گذارم . خبر خوش هم این که یکی ‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍, به یکی از آرزو هام رسیدم.

وبلاگ rainbowlife.blogsky.comمدت زیادیه در دسترس نیست. به جایی مهاجرت کرده؟

پست قبلی

سلام.
ایام شهادت سید الشهدا را تسلیت عرض می‌کنم.
شاید برخی از شما دوستان بدانید که حدود ده سال پیش که شرکت‌هایی چون گلدکوئست در ایران فعالیت می‌کردند من در وب‌لاگی به نام «بازاریابی چندسطحی» به مبارزه علمی با این نوع کلاه‌برداری می‌پرداختم تا آن‌که مجلس شورای اسلامی قانونی را بر ضد این نوع فعالیت‌ها تصویب کرد.
متأسفانه چند سالی است که مرکز امور اصناف و بازرگانان، وزارت صنعت ، معدن و تجارت، به این نوع کلاه‌برداری صورت قانونی داده و برای شرکت‌هایی مجوز فعالیت بازاریابی شبکه‌ای صادر کرده است.
نتیجه این‌که بسیاری از افراد جویای کار، به‌خصوص از بین دانش‌جویان، در این مدت جذب این نوع شرکت‌ها شده‌اند و ظاهراً آمار این افراد مرز 600 هزار نفر را گذرانده است و با توجه یه ساختار رشد، چیزی نخواهد گذشت که به یک معضل تبدیل خواهد شد.
من اخیراً مقاله‌ای در این مورد نوشته‌ام که شاید برای شما نیز مفید باشد. نگاهی به آن بیندازید.
به دوستانی که در مدارس یا دانش‌گاه‌ها درس می‌دهند پیش‌نهاد می‌کنم که سر کلاس مختصراً شاگردان خود را از ورود به این شرکت‌ها منع کنند. (اگر کسی به شما گفت این‌ها قانونی هستند، می‌توانید بگویید سیگار هم قانونی است!)
شما احتمالاً از طریق گروهی این نامه را دریافت می‌کنید که موضوع آن ربطی به محتوای نامه من ندارد. از این جهت عذرخواهی می‌کنم.
با تشکر،
امید نقشینه ارجمند
سه‌شنبه، 20 مهر 1395
ضمیمه
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۰۸:۴۵
اسماعیل نادری

توی این سه هفته اخیر اتفاقات زیادی افتاد که قسمتی اش رو نمی شه گفت حتی ! میانترم ها که نموم شدن خیلی خوب شد خسته کرده بودن واقعن . حالا به ترتیب زمانی اتفاق ها رو می گم .

هفته اولش که درگیر پروژه برنامه نویسی تقویم بودم . فکر می کردم این تیکه فارسی سازی و محلی سازی خیلی رو اعصابه . اما انصافن کتابخونه ICU4J شمسی کردن رو مثه آب خوردن کرد . خیلی راحت بود . در کل ظاهر خوبی برا برنامه طراحی کردم اما دیگه حوصله نکردم ویژگی های زیادی بهش اضافه کنم . این جا هم یه عکس از برنامه میگذارم .

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۸ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۵۲
اسماعیل نادری

پنج شنبه و جمعه هفته پیش تو دانشکده جشنواره لینوکس برگزار شد . قبل از برگزاری با دیدن حامیان و موضوعات ارائه ها و کارگاه ها تصورمی کردم، جشنواره خیلی مفید و به درد بخوریه . پنج شنبه ظهر رفتم دانشکده برای گوش دادن به ارائه ها ، که با جمعیت کمی مواجه شدم .فکر می کردم آمفی تئاتر پر بشه . ارائه ها تخصصی و برای اندکی ( کم تر از انگشتای یه دست ) می تونم بگم فایده داشتن . این بود که برای ادامه ارائه ها نموندم و اومدم بیرون . عصر ساعت 5 با بچه ها به دعوت محسن  به نمایش نامه خوانی شاهزاده کوچولو  رفتیم . صدا پیشه آنتوان دوسنتاگزوپری و خود شازده کوچولو خیلی خوب بودن . آهنگش هم احساس برانگیز بود . دوست داشتم اما چون تو حس و حالش نبودم ( و جمعی بودیم!) لذت کافی نبردم .

جمعه صبح کارگاه لینوکس پیشرفته بود . کارگاه مفید و خوبی بود اما زمانش خیلی کوتاه بود ، مطالب کمی به طور جزئی گفته شد . با وجود وقت کم راضی بودم . بعد از ظهر دوباره برای شنیدن ارائه ها رفتم . با ارائه IPV6 آقای الوانی شروع شد . مطلبش پیش نیاز شبکه داشت و نفهمیدم . از توضیح درباره بقیه ارائه ها می گذرم! همین که من 4 ساعت روی یه صندلی نشسته بودم و به دیوار نگاه می کردم . جشنواره لینوکس از نظر علمی ضعیف از نظر اجرایی ضعیف تر و خوب نبود . (همه ی ارائه ها رو نمی گم و منظورم از ضعیف بودن مفید نبودن مطالب برای شرکت کننده هاست) همین!

بنر الکی مثلا تد( دانشکده ریاضی و علوم کامپیوتر ) رو تو راه برگشت دیدم که یکی از سخنران هاش استاد نقشینه بود . دکتر نقشینه استادم نیستند اما چند جایی به صحیت شان گوش داده ام . همایش خانه ریاضی ، سمینار زمستانه کامپیوتر شریف ، فیلم های مجله ریاضی شریف ، یک جلسه آنالیز ریاضی حتی ! و درنهایت صحبت مستقیم :) . حرف زدنشون رو دوست دارم . به هرحال یاد آور هم تنظیم کردم که حتما سخنرانی شون رو بروم . بعد از کلاس گسسته ساعت 4 و نیم عصر شنبه به سالن برگزاری رفتیم و پذیرش شدیم . رفتیم نشستیم برای گوش دادن !

مجری برنامه حسین کلهر بود . طنزپرداز و صدا پیشه فامیل دور ! برنامه ها خیلی خوب بودن ! عالی بودن . استاد نقشینه در مورد کلاه برداری بانک ها که تو پست های وبلاگشون هم بهش اشاره کردن . حامی برنامه ها چی توز و نامی نو بودن. پذیرایی ها هم خوب بود:) توضیح نمی خواهم بدم اما خستگی ام در رفت . خسته نباشن و موفق بشن:)

 ساندویچ های نامینو! امیرحسین ، پارسا ، من و مصطفی . جای داداشم خیلی خالی بود . ارائه ها مخصوص داداشم بود.

بعد نوشت : مدرک هم به پست اضافه شد!

   ادامه مطلب رو ببینید.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۳۲
اسماعیل نادری

من ، پارسا ، محسن ، امیرحسین و علی

چطوری میشه فهمید کی پست ها رو مثبت زده؟

روز دوم مسابقه برنامه نویسی امیرکبیر جمعه پیش برگزار شد . کمی سخت تر شده بود . سوال اول رو تو 12 دقیقه زدم که نسبتا زمان خیلی خوبی برای منه . سوال بعدی سوال 4 بود که اون هم زود حل شد اما چن بار سعی کردم تا درست بشه نفهمیدم غلطش چی بود . سوالای 2 و 5 هم خوب بودن . 2 یه داینامیک سه بعدی خر کاری ولی ساده بود اما پنج سوال فکری بود ، بدون خر کاری . این دوتام حل شد و موندم رو سوال سه خیلی کد خوبی بداش زدم جدن کد تمیزی زدم فرستادم هی رانتایم ارور میخورد! نمیدونم چی شد دیگه 5 دقیقه آخر درست شده بود که فرستادم و منتظر موندم بعد از نیم ساعت که نتیجه نهایی اومد .رانگ خوردم:(

حالا از جاج پرسیدم اشتباهم چی بوده میگه تنها حالت صفر رو چک نکردی

اعصابم خیلی سر این سوال خورد شد اه دیگه چرا تست به این سادگی و مسخرگی باید ... 

:(

یه روز دیگه از مسابقه مونده کاش بهتر شه .

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۳۲
اسماعیل نادری
امروز آدرس این بلاگ رو به یکی از دوستام گفتم . اولین چیزی که سراغش رفت بازدید ها بود ، داشت به من راهکار می داد که چطور باز دید های وبلاگ رو بالا ببرم البته با شوخی! من این بلاگ رو صرفن برای خودم می نویسم . می نویسم که بمونه . درسته لحن صحبتم با مخاطبه اما فک نمی کنم این جا مخاطبی داشته باشه .اگه برای بالا رفتن بازدید و اینا می خواستم بنویسم تو این شبکه های اجتماعی ، بدون زخمت نوشتن با چند تا ریشیر لایک و پلاس جمع کرد . :)
توی این شبکه ها عمومن! ملت برای خودشون ، دیگران  یا هر چیز دیگه ای نمی نویسن . برای همون لایک خوردن پست های الکی احساساتی ، علمی ، هنری ، فلسفی ، اجتماعی و ... می نویسن . اما وبلاگ نویس ها این طور نیستن . یه شبکه اجتماعی یه نرم افزاریه که وقت بیکاری (همیشه:)) باز می کنی و با ابطال وقت پست لایک می کنی . اما بازدی از وبلاگ یه نفر این طور نیست . اگه مخاطب یه وبلاگ باشی ، آدرسشو حفظ می شی . 
تهش این که شبکه های اجتماعی که رشد خوبی هم دارن ، اسمشون گول زننده است . و اسم دیگه ای مثه بازی Like Hunter روش گذاشت .
این پست هم کمی جدی شد . نوشتن این پست کوتاه زیادی طول کشید. :|
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۱
اسماعیل نادری

سلام

شاهزاده کوچولو

بعد از مدت های زیادی یه فیلم عالی دیدم واقعن داشتم نا امید می شدم از دست انیمیشن سازا! این شد که براش یه توضیحی می نویسم.

بچه که بودم این داستان رو خوندم. بعد از مدتی یه مرتبه دیگه که نمیدونم دقیقن کی؟ دوباره این داستان رو خوندم. این داستان برخورد زندگی بی روح ، سرد و خشک ِ سریع با زندگی خیالی شازده کوچولو ، جهانی که بیهودگی توش معنی نداره ، می باشه(!) . جهان سرد هم دنبال همینه که بیهودگی از بین بره ، دنبال بالا بردن کارآییه ، و یه همچین چیزایی . اما راه خطایی رو پیش گرفته ، از انسانیت دور شده .

شازده کوچولو یادآور صفات زیبای انسانی من رو خیلی تکون می ده . من از دروغ بدم میاد ، از غرور بدم میاد .از تنبلی بدم میاد . بدم میاد .اما هی زمان که می گذره ،... ، اطرافم طوریه که این چیزا برا بعضیا خیلی عادیه ، خیلی.

من نمیخام دروغ بگم ، میخام تا وقتی که عمر دارم زنده باشم نه این که خیلی زودتر از پایان عمرم بمیرم

بعد نوشت : جالبه فرانسه محل تولد شازده کوچولو و ارنست و سلتینه.منظور از اثر آمریکایی ویژگی های مشترک اکثر فیلمای آمریکاییه یه جورایی در مقابلش فرانسه قرار داره با فیلم استثنایی amelie. و چیز دیگه ای که هم باید بگم به نظرم  انجام ندادن برنامه روزانه دختر کوچولو ، دروغ نیست . دوست دارم نظر شما رو هم بدونم!)

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۴ ، ۱۹:۳۰
اسماعیل نادری

کتاب کمدی منطق رو داداشم خریده بود. ترجمه دکتر اصغری تو خونه بود خوندمش این شد که این پستو بنویسم .

کمدی منطق با کمی تغییر زندگی گرافیکی برتراند راسله . داستان از اون جایی شروع می شه که راسل برای سخنرانی به موضوع منطق زندگی خودشو تعریف میکنه.از کودکی اش شروع می کنه ...

نویسنده های کتاب دو نفر با اسما های سختن! یکی شون علوم کامپیوتر دانه.

ترجمه کتاب گیرا و روونه اما خود کتاب کمی فنیه با وجود این برا عموم مردم  باز هم جذابه . (شکل هاش قشنگن)

پشت جلد:

برتراندراسل ، قهرمان اصلی کمدی منطق ، یکی از بزرگ ترین فلاسفه ی معاصر، یکی از شاخص ترین جستجوگران یقین مطلق و یکی از شناخته شده ترین پایه گذاران مبانی ریاضیات است. کمدی منطق به همان تعبیر کمدی است که اثر بزرگ دانته ، کمدی الهی ، کمدی است: سفری از تاریکی به روشنی. کمدی منطق رمانی تاریخی است که قهرمانان اصلی آن ، راسل ، کانتور ، فرگه ، هیلبرت ، گودل و ویتگنشتاین مسیری بیسیار ناهموار را برای دست یابی به حقیقت طی می کنند، مسیری که بعضی از آن ها را به مرز جنون می کشاند، و بعضی را از مرز می گذراند. اما داستان پایانی خوش دارد.

به نظرم اون طوری که پشت کتاب نوشته ،کتاب با پایان خوش تموم نمیشه، لا اقل من حس می کنم پایان گنگی داره.

توی کتا ب از شخصیت های بزرگ زیادی نا م برده شده و وقابع جالبی رو راجع بشون نوشته که باعث می شه آدم بیشتر از راسل به اونا جذب بشه اما بقیه ی شخصیت ها خیلی توصیف نشده ان.

کودکی و جوانی راسل انسان رو تحت تاثیر قرار میده. به قدری زندگی اش دنبال "جستجو"ـه ، که تصور انگیزه اش هم غیر ممکنه.

کاش کتاب جلد دو هم داشت ، حس می کنم خلا های زیادی رو تو و جودم بهم نشون داد.

لینک مصاحبه دکتر اصغری راجع به کمدی منطق:

http://takhtesefid.org/watch?v=721280457994

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۶
اسماعیل نادری

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۴۲
اسماعیل نادری

حواسم نبود ویرایش نشده اش رو رندر گرفتم

نرده ها... نیم ساعت رندرش طول می کشید دیگه درستش نکردم.


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۳۴
اسماعیل نادری
رنگش رو تو فتوشاپ انجام دادم
 Nonu Mr animator 
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۱۶
اسماعیل نادری

هر سه نقاشی هی زیر رو از دراگو آرت کشیدم.

حجم عکس ها یک صدم شده


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۹
اسماعیل نادری
pig art 
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۵۵
اسماعیل نادری


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۰
اسماعیل نادری